مشکی پوش............
دوستی مرا گفت: چرابرتن متن هاوشعرهایت لباس مشکی
پوشاندی؟
ومن بعد سه سال نمیدانم درچه سوگی نشسته ام که
رخت مشکی بر تن متن هایم
است .بااینکه شادند بعضی هاشان !
شادی در لباس مشکی؟!
میدانم این رنگ شادی را ازنوشته هایم می گیرد.
میدانم واژه ها بی جان میشوندوبیروح وقتی بر
صفحه ای مشکی می نشینند.
شاید مشکی پوش بودن متن ها یم به این خاطر است که آنها
با شــب مانوس اند.شاید به این خاطر است که در قلب شب ،
زیر نورماه متولدشدند! نمیدانم این رنگ چگونه خنثی میشود؟!
نمیدانم چه چیز میشکند سکوت بی نام ونشان تاریکی این صفحه را!
چندی پیش یکی از دوستانم لباس مشکی متن هایش را درآورد ورگ سپید
به نوشته هایش پوشاند!اما چیزی نگذشت از بهار متن هایش که
مرگ وبلاگش سررسید...........
حالا من چه کنم با مشکی پوش بودن متن هایم؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۳ ساعت 10:19 توسط روح بــــآران
|
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ