18
آب را گِل کردند،چشمه هارا بستند
وچه با دل کردند...
صبر کن ای سهراب!
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم....
آب را گِل کردند،چشمه هارا بستند
وچه با دل کردند...
صبر کن ای سهراب!
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم....
از آدم های تکراری با حرفهای تکراری،رفتار های تکراری ،نوشته های تکراری،قدم های تکراری ،
خسته شده ام ،خستهـ !
اصلا خسته ام از خود"تکرار،تکرارو باز تکرار"!
شاید بخاطرهمین آدم هاست،شایدهم....اشکال ازچَشمان کم سوی من است!نمیدانم!
کاش گردونه برعکس می چرخید،فقط یک بار!فقط یک دور!
کاش بین این همه آدم پیدا میشد چند نفری که خلاف جهت همه حرکت کنند!
که طلسم این تکرار را بشکنند! کاش آدمی پیدا میشدکه بخاطر فلج شدن روحش، افکارش
نه نخاع کمرش روی صندلی چرخ دار می نشت!
بلکه باز او بشکند طلسم این روزهای سرد وسوز ناکی که بارانش بیش تر از ۵ دقیقه دوام نمی آورد!
هه ،برای این ۵ دقیقه ای که ریزه ریزه بارون میاد چتر بدست هارا میبینی،که خدایی نکرده
مدل مویشان بهم نخوره،شانه هاشان کمی خیس نشه،کفش هایشان برفک گِل نگیره!
عجب وضعی است!
آدم به آدم محل نمیذاره!شده پای هم دیگر رو نشانه میگیرند و آخ، کفش وانگشتان یکجا لِــه میشود!
آنقدر عجله دارند بعضی هاشان،پاکه هیچ تنه میزندبه شانه او میرود، ۳ثانیه بیشتر وقتش را نمیگیرد
عذر خواهی! نمیدانم پاسخشان چیست !ازغرور،ازمشغله،از بی تفاوت بودنِ که
معذرت خواهی نمی کنند!که یقه هم را وقتی باماشین تصادف میکنند میگیرند و
نثار هم نگاه های بغض آلود و حرف های بدور از ادب تقدیم می کنند!
این روزهاچند نفر رادیدی که یک دسته گل بگیرند وشیرینی ویک لبخند !
تکراری شده اند روزها تکراری!شاید همین من.... - مَن -....من هم بیماری تکرار گرفته باشم شاید!
اووووووووووووووووووووووووووووووه!
بس است از تکرار گفتن و خواندن ونوشتن!
به قول سهراب:وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست!
میگذارم -تکرار- را بین این دوخط که نکند به من و تو هم سرایت کند!
هزار کار هست و هزار کارِ نیمه تمام و هزار کارِ نکرده......
پیر می شوی به اندازه یک آدم ۴۰ ساله وقتی می بینی هنوز هیچ کاری نکردی!
فقط وفقط به اندازه ۲ ساعت! فقط ۲ ساعت مفید.....
هستی ات به عدم تبدیل میشود!
ازهوش می روم