ببار....
بدون تردیدببار.....
میدانم تمام آن ثانیه ها که خیره بودی ،داشتی تحمل می کردی تانکند سرازیر شود
باران اشک....ببارید ونهراسیدکه....
وقت گریه است!
وقت وداع....
وقت خداحافظی سنگین...سرشار از اندوه...بغض....
دلم تنگ میشود برای لحظه های حضور....

بدون تردیدببار.....
میدانم تمام آن ثانیه ها که خیره بودی ،داشتی تحمل می کردی تانکند سرازیر شود
باران اشک....ببارید ونهراسیدکه....
وقت گریه است!
وقت وداع....
وقت خداحافظی سنگین...سرشار از اندوه...بغض....
دلم تنگ میشود برای لحظه های حضور....

چگونه میتواند قرص نوری باشد درظلمات کوفه.
چگونه می تواندعروس شب باشدوقتی که علی دربسترافتاده است
چگونه می تواندطاقت بیاورد وقتی علی سرش شکاف برداشته است .
ماه از سرِشرم.....ازسرِعشق....از سرغم می شکند...
این شبها مهتاب بی علی فروغی ندارد.
اوهم در بسترشب افتاده...
ماه هلال می شود....محو می شودتاشاید غم بی علی بودن را بتواند تحمل کند.
اماخودش میداندکه تاب نمی آورد.
نگاه کن به مهتاب ببین چگونه کمرش شکسته از بی علی بودن.
مهتابی که شبها پابه پای علی بود در کوچه های تاریک کوفه
دیگربرای چه کس راه را روشن کند.
مهتابی که کنارتنهایی علی وچاهش بودآنقدر پاییین می آمد،
تامروارید های اشک علی را بردوش کشد تا نورش فزونی یابد.
مهر علی به مهتاب هم رسید..
مهتاب این روشنایی که دارد از علی دارد.
مهتاب کامل بودنش را ازشبهای باعلی بودن دارد.
مهتاب خودمیداند اگرعلی نبود، اوهم نبود!
حال مهتاب چه کند از شبهایی که باید بی علی تا صبح سر کند.
چه کند که تن درد نگیرد!
چه کندبا شکستگی هایی که از فراق علی بر پیشانی اش خواهد ماند.
مهتابی که ازفراق علی به این حال افتاده است، دیگر باماچه می کند.
کمر خم میشود.....بغض می شکند....چین پیشانی را در هم میشکند
چشم کم سو میشود .....اشک سرا زیر می شود....دل می سوزد
جگر آتش می گیرد.....قلب می ایستد....قلم بی جوهر می شود...
پیشانی مان به خاک می افتد از بی علی بودن.
آه!چقدر کار های خدا حکمت دارد ،اگر پیامبربود از بی علی بودن چه می کرد؟
وای اگر فاطمه بوداز بی علی بودن چگونه تاب می آورد....
شب ۱۹ ماه رمضان به قلم روح باران