می گفت  دیدن تو سختی داره ،قرار نیست به راحتی بری وبنشینی رو برویش!وقتی روبرویش می ایستی باید روی شونت غبار خستگی باشه.
آره راست می گفت حالا که فکرش را میکنم میبینم تو تمام عشقی و عشق ِتمام من!
باید سختی بکشم باید هفت خوان رستم را بگذرونم تا به تو برسم! این همه دل دل کردن،بالا و پایین شدن ها
 قرار بود امروز رو بروی عین عشق باشم،در آغوش پدر مهربانم علی (ع)! هنوز چشم انتظارم تا شاید راهی دیار حبیب شوم،قرار بود آخر این هفته ربروی شین عشق باشم،شهیدکربلا،قرار بود ربروی قاف عشق سقا باشم!و هنوز که هنوز است توی این دنیایم و چشمم بروی قطعه ای از بهشت خدا  باز نشده!

نکند من هنوز عاشق نشدم که به محبوب نرسیدم ... نکند این تاخیر بخاطر نشناختن عین و شین و قاف باشه؟ دلم تنگ است دلم عجیب تنگ است! خسته ام از این فقس دنیا،بس که خودم را به میله های فولادینش زدم،بس که بالم خسته و زخمی شده است ،بس که دنیا زنجیرشده به پاهام !من کلیدی میخواهم بنام عشق
تا منو از این زندون خلاص کنه!
دیگه بسه بی تابی،دیگه بسه چشم انتظاری ..میدونم باید سختی بکشم برای رسیدن،میدانم تا هفت خان رو نگذرونم آمدن -آمدن نخواهد بود،آن وقت تشنه بودن معنا نخواهد شد،فراغ و وصال محبوب اتفاق نخواهد افتاد.
میدانم همه این ها را ،اما این دل را چه کنم که بد جور بهانه گیر شده !چه کنم با چشمانی که اشکهاش رو جمع کرده تا در آغوش عشق سرازیر کنه!چه کنم با گلویی که از شکایت بغض کرده و تنها میخوادهد در آغوش حبیبش زبان وا کنه!با دستانم چه کنم که میخواهد هر چه زود تر در ِخانهء معشوقه اش را بزند!

خدایا تا جان نداده ام چشمانم را روشن کن با دیدار مولایم علی ،محبوبم حسین،و آقایم عباس!
خدایا خودت خوب میدانی پریشان حالم و بی تاب دیدار!خودت وتنها خودت مرا دریاب!
امام رئوفم ضامن آهو ،برات کربلا با امضای تو صادر میشود،و تو خود میدانی چقدر تشنه ام! مهربانی ات را این بار هم به من نشان بده!یک لحظه نگاهت رو از ما برندار! که جز خدا و شما نور چشمی های خدا کسی دیگه را نداریم!که جز شما کسی نیست که به ما لبخند بزند!

تراشه قلم(۱): خداجون چشم انتظار نگاه تو ام!
تراشه قلم(۲) :خدایا دلم را تراش بده تا صیقلی بشه!