روز . خارجی . سر چهارراه

پسر ارشد خانواده کنار مادرش بر سر چهارراه ایستاده و خیره به چراغ خطر منتظر سبز شدن چراغ عابر پیاده است .

روز . خارجی . سر همان چهارراه

مرد بَد سرچهارراه،درحالی که منتظر سبز شدن چراغ عابر پیاده است؛ خیره به زن زیبای مقابل خود شده و متوجه دور و اطرافش نیست .

روز . خارجی . سر همان چهارراه قبلی

پسربچه ای مشغول خوردن بستنی قیفی ، سر چهارراه کنار مامان عروس شده ی خود ایستاده و خیره به چراغ خطر ، منتظر سبز شدن چراغ عابر پیاده و رد شدن از خیابان است .

روز . خارجی . هنوز سر همان چهارراه قبلی

مردی شیک پوش با کیفی به دست سر چهارراه ایستاده و در حالی که خیره به طرف مقابل خود است ، منتظر سبز شدن چراغ عابر پیاده می باشد . تا از عرض خیابان عبور کند .

روز . خارجی . سریک چهارراه لعنتی

چراغ عابر پیاده سبز می شود و عابرین سر چهارراه به طرف مقابل خود حرکت می کنند ، تا از عرض خیابان رد شوند . مرد بَد هنوز خیره به مامان عروس شده ی پسربچه است و ناخودآگاه به سمت پسر ارشد خانواده که با مادرش در حال عبور هستند می رود . پسر بچه ی مامان عروس شده حواسش به بستنی قیفی خود است و متوجه اطراف نیست . مرد شیک پوش کیف به دست خیره به مامان عروس شده به آنها نزدیک می شود و بستنی فیقی پسر ارشد خانواده به آستین مرد بَد می خورد و دست و آستین او را کثیف می کند .

روز . خارجی . وسط چهارراه

پسر ارشد خانواده خیره به مادرش است و گویا تازه متوجه چهره ی  او شده . مرد بَد به سرعت دست ، و آستین کثیف کتش را پاک می کند و مامان عروس شده در حالی که به دور اطرافش نگاه می کند ، متوجه نگاه های عجیب مردم می شود .

روز . خارجی . بازم وسط چهاراه

مامان عروس شده و پسر ارشد خانواده و مرد شیک پوش بَد ، درست وسط چهاراره ایستاده اند . چراغ عابر پیاده قرمز می شود و ماشین ها حرکت می کنند تا از روی هر سه عبور کنند .

روز . خارجی . پایان