قلب تشنه
میدونی چیه عطش دارم ،تا به حال اینقدر تشته نشده بودم،تمام وجودم گـُر گرفته ،ضربان قلبم بالا رفته ،عطش ِعشق وجودمُ گرفته،دلم میخواد عاشق بشم و تو این عشق ذوب بشم،گـُم بشم!
میدونی چیه؟دلم میخواد مجنونت بشم !دلم میخواد به وضعی بیفتم که خواب و خوراک از سرم بیفته و غرق تو بشم !نمیدوم چم شده فقط میدونم عطش عشق تو رو دارم،میخوام وجودم از تو پُر بشه چه چیزی بهتره این ؟!
شاید بهم بگویند دیوانه شدی! آره من میخوام دیوانه تو باشم ،باتو پرواز کنم !با تو بخندم ،باتو گریه کنم!چه شادی بهتر از کنار تو بودن- در آغوش تو گریه کردن!میدونی به این رسیدم که اخلاصت تو عشقت زیاده PUre نه اصلا زبان حد خلوص تو رو نمیتونه معلوم کنه!
میشه منو عاشق کنی؟میشه اجازه بدی مجنونت بشم ؟میشه بذاری ضربان قلبم باتو و حرفات تنظیم بشه؟
میدونم باید لیاقت مجنون شدن تو رو پیدا کنم!خب هر لیلی میگه چطور دورش باید بگرده مجنون!
بیا وتو گوشم بگو ! کمه این کارها برای عاشقی کردن !
خداجون بخدا این ها کمه واسه عاشقی کردن!میدونم همین ها رو هم درست انجام نمیدم!
میدونم همین نماز رو درست و حسابی با آن خلوصی که باید باشه نمیخونم!میدونم همین عاشقانه هات رو کم میخونم ! اما خب ببین خودت تو دفتر ِعاشقانه ات گفتی :نحن اقرب اليه من حبل الوريد
ببین من تشنه ام خدا بد جور تشنه ام ،دلم میخواد وجودم آتیش بگیره از عشق تو و از نگاهت!
بیا و آب بریز توی قلبی که از تشنگی ترک خورده!
میخواهم تا سرحده مرگ عاشقی کنم
خودت تو دفتر عاشقانت گفتی ای آدم اگر بفهمی عشق من به تو چقدر است، می میری!
بذار بمیرم - بذار بفهمم که تو عاشق تر از منی!
میدونم بنده خوبی نبودم -خودت گفتی هدایت میکنی!خودت گفتی دست ما را می گیری!
پس بیا این دست نا توان مرا بگیر- این قلب ضعیف مرا پر کن از وجودت! بیا معبود من!
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ