چند وقتیست هر روز از صبح تا شب بی هدف در خیابان ها قدم می زنم ، به مردم خیره می شوم و در فکر سرما هستم . چیز عجیبی است این سرما ؛ رنگش سفید است مانند برف ، آسمانش بیشتر اوقات بارانی است و مدام به مردم تذکر می دهد که مواظب خودتان باشید ، خودتان را بپوشانید و درامان نگه دارید از هر چیزی که به ضررتان است . و از طرفی دیگر مردم در رابطه با همین سرما اگر گناه کنند و به قوانینش عمل نکنند ، لرزه به اندامشان می اندازد و می لرزاندشان که « یا ایها الناس اجتنبوا...» یا زمانی که در شهر کسی به فکر کس دیگر نیست و همه با ماشین شخصی خود بیرون می آیند و آلودگی ایجاد می کنند ؛این سرما است که از حق الناس نمی گذرد و هوای آلوده ی شهر را بر بالای آن نگه می دارد تا مردم ببینند نتیجه ی عمل خود را و مجبور شوند برای اصلاح و رد کردن مظالم ، در خیابان ها طرح زوج و فرد بگذارند و آلودگی ها را پاک نمایند .

واقعا سرما همانطور که اول گفته شد چیز عجیبی است ! و عجیب تر آنکه باید خارج از هر ادعا و فرضیه ای این آگاهی و جرأت را بدست آورد تا با صدای بلند بگوییم «خانم ها وآقایان، خدا سرد است . » .

از اول هم همینگونه بوده ؛ از زمان خلقت حضرت آدم و اهل و عیالش ، و این ما بودیم که نفهمیدیم و فکر کردیم او گرم است و همیشه می توان هی در آن دمید و گرم ترش کرد تا تغییرش داد . اختراع آتش و سوزاندن خدا به بهانه ی گرم کردنش یا سرد کردن خدا و تن دادن به قوانین و اصول ، روایتی است که از دستان قابیل شروع و بر سفره ی پدری مردم یکتا پرست تمام می شود. روایتی طولانی که برای شرحش باید به قول مرحوم جلال نوشت " جانم برایتان بگوید" و سپس ادامه داد :

« از همان زمان که قابیل فهمید خدا سرد است و برای عبادت جز تنفس راهی نیست ؛ به فکر ساخت و استفاده از نقاب افتاد . تا هم بتواند ادعای بندگیش را داشته باشد . و هم تنفسی مورد دلخواه از خداوندش بکند . پس اولین نقاب ساز،قابیل شد و اولین نقاب ، برادری و اولین بازی ، برادر بازی ؛ از آن زمان به بعد بندگان خدا به فراخور حالشان برای اینکه سرما نخورند نقاب های گوناگونی ساختند و برچهره زدند،تا هم مدعی تنفس بندگی باشند و هم هرچه بخواهند بکنند . و تبدیل شوند به بازیگران نمایش : دوست بازی، برادر بازی، خواهر بازی،همکار بازی، داماد بازی، عروس بازی، فرزند بازی، فامیل بازی،مسئول بازی، رئیس بازی، کاسب بازی، معلم بازی، شاگرد بازی، دین بازی و...

البته این میان هم بودند کسانی که بدون نقاب بندگی کردند ، خدای سرد را با تمام وجودشان تنفس نمودند و سرماخوردند تا بشوند امراض خدا. اینان 124 هزارو 12 تن بودند که هرکدامشان برای خود مریضی شدند مسری و وظیفشان هدایت بندگان بود از رذالت بازیگری به رسالت تنفس گری . در مقابل هم صنف نقاب ساز ها آرام ننشستند و چون از مسری بودن مرض اینان اطلاع داشتند تلاش می کردند تا از سرایت این بیماری به سابر بندگان جلوگیری کنند و نگذارند که بنده ای از صدای سرفه ی اینان بیدار شود . یا برای تب و لرزشان دل بسوزاند و یا با شنیدن صدای گرفته شان تحت تأثیر قرار بگیرد . اینان در طول هزاران سال همه کاری کردند . از طعمه ی نهنگ ساختن و در آتش افکندن و در چاه انداختن بگیرید تا گوساله ی سامری درست کردن و به صلیب کشیدن و حتی شکمبه ی شتر بر سرشان ریختن .

اما هیچ کدام از این راه ها نتیجه بخش نبود و میدان مبارزه ی قریش نقاب پرست با مریض تنفس پرست در تمام زمین گسترده شده بود . الان دیگر هم تنفس خواهان زیاد شده بودند و هم نقاب پرستان در مبارزه ی خود بی پروا؛تا آنجا که نشستند،سقیفه کردند و به درب خانه ی پاک ترین امراض ریختند . درب خانه را به آتش کشیدند و صاحب خانه را میان در و دیوار قرار دادند . و چند سال پس از آن هم در محراب مسجد ، فرق تنفس را شکافتند تا راه نفسشان باز شود . حالا دیگر شوکران خوری و تشنگی و آب انار خوری ، رسم مریضان خدا بود در راه مبارزه با بازیگران نمایش دین . 

اما خوب! از آنجایی که رسم روزگار اینچنین باقی نمی ماند ، بالاخره رسید ساعتی که نقاب ها هم نتوانست از پس سردی خدا برآید و آن را پنهان کند . روزی که نقاب زدگان دین سر پسر بهترین بندگان خدا را بریدند ، دیدند که ثار الله آمد و بر روی زمین جاری شد . خون خدا از آن روز به بعد پایش به زمین باز شد . وبا قدرتی که داشت به شمار سرماخوردگان افزود و انقلاب ها و جنبش ها و مکتب ها و جنگ ها بوجود آورد . چرا که نه مثل خون بندگان گرم ، بلکه مثل خدا سرد بود . سردِ سرد ؛ و پایش به هر قلب گرمی که می رسید آن را به لرزه در می آورد و اشک ها را جاری می ساخت .

این ثارالله با حسین ثارالهی از بیش از 1300 سال پیش تا کنون هم صحنه ی مبارزه ی قریش با غیر از قریش را تغییر داد،هم حجت را بر مردم تمام کرد و هم انتظار آمدن آخرین مریض و منتقم خون خود را به مردم یاد داد . چرا که من و شما چه قبول داشته باشیم و نقاب زمین بگذاریم و چه قبول نداشته باشیم و همچنان نقاب پرستی کنیم . باید بپذیریم ، خدا یخ زده و هنوز سرد و تروتازه است . و این ما هستیم که باید در میان این همه دکتر و کارشناس بهداشت و داروساز ، جرأت سرما خوردن داشته باشیم . »