اعوذ بالله...
الله من...اله من...مهربانم...
پناه میبرم به خودت یا الله...
از آزار مورچه ای که در کنج تنهایی بار امانتش را بر دوش میکشد...
که هر آنچه بر سر آن مور آوردم، روزگاری با چشم های خودم خواهم دید...
سنگریزه: میخوام ازین به بعد اسمشو صدا کنم...اسمش...اسمش...اسمش: الله من...
سنگریزه: دیدم...هر چه بر سر مورچه امد را با چشم هایی تر...چشم هایی تازه باز شده...چشم هایی پف کرده از خواب دنیایی...با همین چشم هایی که تو در آنها نگاه میکنی...دیدم.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۷ ساعت 13:7 توسط سرند...(باز میگردد..)
|
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ