بسم رب الحسین

امسال هم مثل هر سال

محرم امد و رفت...باز این چه شورش است که در خلق عالم است...محتشم خاموش، کجایی ببینی آن روز ها چه شوری به پا بود...محرم نیامده و ذی حجه نرفته طاق و نصرت ها و پرچم ها همه جا به پاست وپیراهن های مشکی از ساک و بقچه ها در می آیند... همه خوب برنامه ریزی هایشان را کرده اند... هر شب در مجلس روضه ای در یک گوشه ی این شهر هرشب ذکر مصیبت هایی که همه از بریم و تا ته دنیا هم که برایشان نوحه بسرایند تکراری نمیشود و بازهم هر سال همان نوحه ها و عزا ها دوقطه اشکی به یاد حسین و یارانش در چشمانمان حلقه میزند و کم کم تا آخر مجلس تمام روزگار و بدبختی هایمان جلوی چشممان می اید و زار می زنیم...

و در نهایت، شام غریبان وقتی به خانه برمیگردیم تنها تفاوتی که جز سیاهی پرچم ها در خانه های مردم میبینیم ظرف های یکبار مصرف جمع شده است...

سنگریزه: دعا کنید این شورها مزه ی نمک را از خاطرمان نبرد...