::....چهل تیکه....::
گاه به معناي واژه "همـســر"فكر ميكنم .قطعا مقصود از اين واژه ،هم قد وقواره شدن ظاهري نيست.معنايش اگر اشتباه نكنم اين است كه ،هم سو و هم سطح فكري كسي شدن ،
قد وقوراه عقيده هايش بودن،هم عاطفه و هم مسير شدن. سايه اي بر سر ِ هم نينداختن،حق هم را ادا كردن تكيه گاه ِهم شدن،نه!چيزي فراتر از اين .."آن ِ"هم شدن يكي شدن و يكپارچه شدن.
شايد مثالم درست نباشد اما فكر ميكنم يك زوج مي شوند يك پارچهء چهل تكه اي كه رنگارنگند اما هم سو بودنشان" هم سر" بودنشان اين تكه هارو بهم محكم ميدوزد وهيچ طوفان و آتش و سِيلي
از هم جدايشان نمي كند.آن وقت است كه ديگر دنبال تغيير همديگر نيستند،تكه هايشان
را بهم مي دوزند و زيبا مي كنند لباسشان را!
پارچه ء چهل تكه اي كه خوب بهم وصل شده باشند،وصله نا همگن و بي ربط درونشان جاي نمي گيرد.
قرار است زندگي دونفره رنگارنگ باشد ،شور داشته باشد ،شوق داشته باشد پُر فراز ونشيب باشد.
حالا اينكه اين تكه هاي رنگي چه هست وچه بايد باشد بحث جدا مي طلبد.وحتي نخي كه قرار است اين تكه ها را بهم پيوند دهد چه جنسي بايد داشته باشد هم بحثي ديگراست.
همسر بودن سخت نيست ،چگونه همسري بودن سخت است!
اما حالامیخواهم درست ياد بگيرم" هم سر" بودن را!
ياد بگيرم كه چگونه تكه هاي خودم را تراش دهم تا بخورد به تكه هاي مَردي كه
صيقل خورده است تكه هايش .
دوست دارم تكه هاي من و او از تمام رنگهايي باشد كه خدا آفريده.از سبز و آبي گرفته تا سياه وسفيد و حتي ليمويي وخاكستري!فكر ميكنم وقتي قرآن مي گويد يك لباس ميشوند زوج ها ،همين است!
تازه وقتي اين لباس رنگارنگ و شاد باشد...
چه دنياي قشنگي ميسازد براي " فرزند"ي كه قرار است پا به اين دنيا بگذارد.
توي گهواره ء چهل تكه اي كه پدرو مادر ساخته اند،مي تواند آرام بگيرد،شادي كند ،بغض كند،سماع كند!
همه ي رنگهاي خدا را توي اين دنياي چهل تكه ببيند!رويا هاي شيرنش را در اين گهواره ببيند.
آرزوهاي صورتي رنگش را به اين گهواره سنجاق كند،پَروبال بگيرد،بپرد،پرواز كند!
خودش را رها كند در اين دنياي رنگارنگ!بايد زندگي چهل تكه را از همين حالا ساخت!
تراشه قلم(1): واژه ها معنايشان ،مفهومشان دارد تغيير مي كند در ذهنم!دوست دارم كليشه ها را
پس بزنم،جان تازه به واژه بدهم!
تراشه قلم(2): كاش اين حرف ها رنگ واقعيت بخود بگيرند.
تراشه قلم(3): خدا كند خود شناسي و "او" شناسي ِ به موقعم ، بسازد چنين دنيايي را!
ترا شه قلم (4): وشايد اولين قدم براي من اين است كه تا روزي كه "او"يي پيدا ميشود
وتا اخرين ثانيه هاي با"او" بودنم مثل مريم مقدس پاك دامن بمانم و
"او" همچون يوسف نبي پاك سرشت و پاك انديش باشد وبماند!
تراشه قلم(5): گاه به اين فكر ميكنم كه براي "او"يي كه نميشناسم و روزي مي آيد تا بشود
"آن ِ" من بايد دعا كنم!دعا براي ثبوت قدمش،ايمانش،پاك بودنش،براي مردانگي اش
برای روحيه جهادگرش،براي خود شناسي اش ،
براي تكه هايش كه قرار است به تكه هاي من پيوند دهد!
تراشه قلم(6): این پست در دی ماه91 نوشته شده بود- گفتم بد نیست دویاره روی صفحه اول وب بگذارم.ممکنه کسی حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد؛یا شاید این نوشته باز هم باید ادامه دار شود ...چهل تکه رنگارنگ
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ