۰۹
حقش بود همان جا نگاه های خشمگینم که همه را میترساند را نشانش میدادم
تا حساب کار دستش بیاید.نمیدانم آنجا چه کرده با او که حالا این حرف را تحویل من داد!
اصلا این حرف ها به جنسش نمی خورد،خودش هم خوب میداند!
اصلا یکی نیست بهش بگه بذار عرق پیشانی تو بخشکه و دستهای من از کرخی در بیاد
بعد شروع کن از این جور حرفها زدن،بذار چشمم باز بشه به روت بذار بفهمم که هستی
بعد حرفهایت را بزن
اصلا به چه اجازه ای هنوز ندیده وهنوز نفسم بالا نیومده از این حرفها میزنی!اصلا خجالت نمی کشی!
چطور با خنده خیره میشی به چشمام و میگی دارم یه حرف جدی میزنم!
تو این مدت چنین فکری اصلا به ذهن من راه پیدا نکرد.چطور راحت نشستی فکر هایت را کردی
بعد شروع کردی به گشتن و پیدا کردن ،بعد وایسی وبا تمام وجود توصیفش کنی
و بگی: این هم یک جایگزین من برای تو !
بعدش تازه از من نظرم رو میخوای!!!!!!![]()
تو خجالت نمی کشی!حدس میزدم داری یه برنامه های این چنینی می چینی!
اما فکرِ چینی نازک دل من را نکردی!؟ اگر گلایه از کارهام داری بگو..اگر خ س ت ه شدی....
آنجا چه خبر است؟ با دل آدما چه می کند؟ این رشته ای که میخوانی چی توشه که به تو اجازه داده
بیای و این حرفها رو ردیف کنی برای من!؟
الان من باید چی بگم به تو؟!هااااااااااااااااااان؟
گله از این میکنی که چرا دعوات نمی کنم !چرا شکایت نمی کنم! چرا طلبکارت نیستم!
من توی عمرم با آدما این رفتار ها را نکردم!که حالا باتو که private هستی این چنین حرف بزنم!
تو از من مگه نخواستی خودم باشم!؟من همینم که جلوی تو می ایستد!حرف میزند!گریه می کند
بذار خودم باشم!بذار اون وقت که خیلی بار سنگینی ندیدن رو شونه هام میاد گلایه کنم! دعوا کنم!
بهونه بگیرم!طلبکارت بشم!
بذار همه چی طبق قاعده اش جلو بره!بذار وقت طلبکاری من از تو برسه!
بذار وقت داد زدن هام برسه!بذار اون وقتی که باید جلوت وایسم وبگم (نه)برسه!
بذار اون وقت که باید صبور باشم، صبور باشم و اون وقتی که باید بی صبری کنم برسه!
نمیخوام رفتارم مثه آدمای دیگه ای باشه که بی خود طلبکارند ازت!
بذار اگه تنها حق منه طلبکارت باشم،نگاه خشمگین کنم،گلایه کنم!همه چیز سر وقتش باشد!
تراشه قلم(۱):دیگر نشنوم از این حرفا!
تراشه قلم(۲):بخدا ازت راضی نیستم اگر دیگر فکر های نا عادلانه بکنی!
راضی شدم آنجا باشی به شرطی که لحظه ای شک نکنی-لحظه ای فکر هایی که تن آدم رو آب میکنه
نکنی.
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ