چو زیر و بم تو را خواندیم ای دوست ******* انارین ارگ دلهامان فرو ریخت

نقد با ساطور اضافه
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : شنبه 1392/04/08 ز : 17:54
سلام

مدتی است که دستم به نوشتن نمی رود و هر وقت هم که کمی می نویسم ، بعد از گذشت چند دقیقه آن را به سطل زباله هدیه می دهم و خلاصه اینکه دوران خوبی را نمی گذرانم و متأسفانه پایم روی زمین است .

البته الان مدتی است ، به پیشنهاد یک کتاب خوب قرار شده که نوشته های گذشته ام را بیرون بکشم و برای خروج از این سیاره ی بی نام و نشان ، چندتایی را به بازار نقادی ببرم و اگر هم نفروختم،حداقل قیمت کنم .


ادامه ی مطلب
.:: ::.


24 / خرداد / 1392
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : یکشنبه 1392/03/05 ز : 11:2

 نظامی گنجوی می فرماید :

چون زِ فتنه گران تهی شد جای        پیش خود نشاند فتنه را ز پای

 


.:: ::.


حمایت از نامزد انتخاباتی !!!
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : شنبه 1392/02/28 ز : 9:53

ادامه ی مطلب
.:: ::.


نامش دعا است
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : شنبه 1392/01/31 ز : 6:0

 

 

 

دانلود فایل ">دعا را این جا ببینید .


.:: ::.


اسلام مریض 1
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : یکشنبه 1392/01/18 ز : 13:9

 

از سالم بودن پوشش امنیتی ، اطمینان حاصل کنید .

 

 

 () در اعماق پرانتز : کلید واژه ی "اسلام مریض" مربوط به یکی از نوشته های خانم سرند است که با اجازه از ایشان ، کپی برداری شده  است .

  


.:: ::.


اسلام مریض 2 ( دوقلو های افسانه ای )
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : یکشنبه 1392/01/18 ز : 12:39

 

دین و دِین

 

 

 

 

 () در اعماق پرانتز : حتما کارتون دوقلو های افسانه ای را دیده اید .

 

 


.:: ::.


اسلام مریض 3
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : یکشنبه 1392/01/18 ز : 12:34

 

 نمایشگاه ویروس شناسی در اسلام


ادامه ی مطلب
.:: ::.


گردش علمی «3» : کتاب _موزه ی _قانون اساسی
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : شنبه 1392/01/10 ز : 13:18

 


ادامه ی مطلب
.:: ::.


السلام و علیک یا سیدة النساء العالمین
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : سه شنبه 1392/01/06 ز : 19:10

 

 

 

() در اعماق پرانتز : چگونه باید بود؟

 


.:: ::.


گردش علمی دو : کَنگَریسم
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : شنبه 1391/12/19 ز : 10:8
 

 

این بوی زهم دوست داشتنی !!!

 

 


ادامه ی مطلب
.:: ::.


الهی وَ رَّبی مَن لی غَیرُک
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : جمعه 1391/12/11 ز : 10:20


ادامه ی مطلب
.:: ::.


تکفیر نکنید
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : جمعه 1391/12/04 ز : 9:40


مدتی است ، مسئله ای ذهنم را به شدت مشغول خود کرده است . دقیق تر اگر بخواهم بگویم ؛ اینطور می شود نتیجه گرفت که « کم کم دارم اعتقاد پیدا می کنم که خدا در حق انسان جفا کرده که هیچ ، بلکه چنان کلاهی از سر انسان برداشته که در تاریخ خلقت هستی سابقه ندارد ! »

متأسفانه ؛ بله دوستان عزیز خدا در خلقت انسان کلاه برداری کرده است !

مگر خدا در ابتدای خلقت انسان به او لقب اشرف مخلوقات نداده است ؟
مگر به خاطر خلقت انسان نگفت "فتبارک الله احسن الخالقین" ؟
مگر سالیان سال پیامبر نفرستاد و  نگفت شما انسان ها به خاطر قوه ی تعمل و تدبر از حیوانات برتر هستید ؟
پس چرا خلقت انسان را هم مانند خلقت بقیه ی موجوداتش در یک دایره ی محدود و منظم تکاملی قرار داد ؟ به عبارت دیگر چرا تکامل فیزیکی و معرفتی انسان را باید خدا تعین کند ؟

خدا باید بگوید انسان کی دندان در بیاورد
خدا باید بگوید انسان کی روی پای خود بایستد
خدا باید بگوید انسان کی راه برود
خدا باید بگوید انسان کی بدود
خدا باید بگوید انسان کی زبان باز کند
و باز خدا باید بگوید انسان کی به بلوغ جسمانی و یا عقلانی برسد .

این چه معنایی دارد جز درک یک پارادکس مذهبی تلخ ؟

حالا جامعه ای را فرض کنید که خدایش این چنین نباشد . و وقتی گفته انسان ، اشرف است ؛ مانند اشراف نیز با او برخورد کند .
جامعه ای را فرض کنید ، که در آن هر انسان برای خود تصمیم می گیرد که کی دندان در بیاورد، کی راه بیفتد ، کی زبان باز کند ؛ و چه زمان به بلوغ جسمانی و عقلانی برسد . و نه خدا !

آنوقت به نظر شما در چنین جامعه ای دیگر رشد کند علم معنایی دارد ؟
به نظر شما در چنین جامعه ای اتلاف عمر  معنایی دارد ؟
به نظر شما در چنین جامعه ای خرافات معنایی دارد ؟
به نظر شما در چنین جامعه ای کینه و حسادت معنایی دارد ؟
به نظر شما در چنین جامعه ای تنهایی معنایی دارد ؟
به نظر شما در چنین جامعه ای لغت "غیر ممکن" معنایی دارد ؟
به نظر شما در چنین جامعه ای نامردی معنایی دارد ؟
به نظر شما در چنین جامعه ای ریاکاری معنایی دارد ؟
به نظر شما در چنین جامعه ای پلیس معنایی دارد ؟
به نظر شما در چنین جامعه ای جبر و حکومت و هنجار معنایی دارد ؟

شاید و یا مسلما و یا شایدمسلما ، جواب سوالات فوق یک "نه" گزنده و تکراری خواهد بود . ولی قطعا جواب سوال زیر یک "نه" محکم و تکفیر کننده است :

آیا در چنین جامعه ای دیگر کسی خدا را خواهد پرستید ؟
به عقیده ی من مسئله هم همین است . خدا به خاطر پرستش خود است که این چنین انسان را محتاج خود کرده است و می گوید هر چه می خواهی از من بخواه ای اشرف مخلوقات ؛ در حالی که خدا با تحریم کردن حق مسلم این اشراف ( طبق گفته ی خود و قایل شدن امتیاز برای آنها ) آنها را از درجه ی اشرافیت نزول داده و به مرتبه ی حیوانیت رسانده .
انسان ؛ اشرف که نه ، بلکه حیوان ناطقی است که بهتر از بقیه ی موجودات مجیز خالق خود را می کند و به همین دلیل کمی برتر از بقیه است . و متأسفانه     و متأسفانه      و متأسفانه  دوستان عزیز از انسان کلاهبرداری شده است .

مگر آنکه خلافش ثابت شود ....


() در اعماق پرانتز : 115 لطفا


.:: ::.


با سواد ها!
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : دوشنبه 1391/11/30 ز : 17:55


هَل یُحِبُ اللهَ به أهلِ المَحبَس ؟


ادامه ی مطلب


گردش علمی یک : نمایشگاه کاریکاتور
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : چهارشنبه 1391/11/18 ز : 6:48
 

نام : صفدر                

نام خانوادگی : رشادی             

تاریخ تولد : ۵/۲/۱۳۴۰               

 سمت : معاونت طرح و برنامه ریزی نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی       

تاریخ شهادت : ۱۹/۱۰/۱۳۸۴ -  شهدای عرفه -

رشته ی هنری : کاریکاتور  


ادامه ی مطلب
.:: ::.


همین جوری
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : چهارشنبه 1391/11/11 ز : 18:48


پسر همسایه : امام آمد

شهروند پست مدرن : مگه جایی رفته بود که حالا بیاد ؟

پسر همسایه : مرگ بر ضد انقلاب

شهروند پست مدرن : چرا؟

پسر همسایه : همین جوری

شهروند پست مدرن : امام از کجا آمد ؟

پسر همسایه : امام از تبعید آمدند

شهروند پست مدرن : مگه تبعید امام سال 57 تمام نشده بود ؟

پسر همسایه : مرگ بر منافق

شهروند پست مدرن : چرا ؟

پسر همسایه : همین جوری

شهروند پست مدرن : خوب الان که امام آمدند ؛ دیگه تبعید نمی رند ؟

پسر همسایه : مرگ بر ضد ولایت فقیه

شهروند پست مدرن : خوب ... همین جوری

پسر همسایه : امام همیشه تو تبعیدند . فقط سالی یک دهه منت رو سر ما می گذارند و می آیند ، تا آب و هوایی عوض کنند .

شهروند پست مدرن : کاری هم می توانند انجام دهند ؟ آخه الان دل سوزان انقلاب همه جا هستند ، یا اگر هم نباشند ؛ دستی بر آتش دارند . و سوخت و ساز امت خیلی بالا است .

پسر همسایه : مرگ بر وطن فروش

شهروند پست مدرن : خوب ... همین جوری 

پسر همسایه : معلوم است که می توانند . ایشان بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی هستند .

شهروند پست مدرن : مرگ بر شهروند پست مدرنِ ضد انقلابیِ منافقِ ضد ولایت فقیه ، وطن فروش

پسر همسایه : چرا ؟

شهروند پست مدرن : همین جوری



در اعماق پرانتز : دهه ی فجر مبارک .


.:: ::.


رمان خودکشی
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : پنجشنبه 1391/11/05 ز : 10:1
فصل اول : اگرها

اگر داور فوتبال ، وسط زمین و به هنگام بازی سیگار بکشد .

اگر طلبه ها میان جلسات درس و بحثشان ، ورق بازی کنند .

اگر بچه دبستانی ها در زنگ تفریحشان درباره ی حرکت جوهری ملاصدرا بحث کنند .

اگر عروسی ها را در مسجد برگذار کنند .

اگر مجالس ترحیم را در سینما برگذار کنند .

اگر شورای نگهبان معتادان را برای انتخابات ریاست جمهوری تایید صلاحت کند .

اگر پلیس خردسالان مهد کودک ها را به عنوان ارازل و اوباش دستگیر کند و در شهر بچرخاند.

فصل دوم : زمان

آن وقت من در حج و به زمان طواف خانه ی خدا می توانم خودکشی کنم .

فصل سوم : نتیجه گیری

تا بعد از مرگم

عوام بگویند شهروند پست مدرن ، مرد بود . و در حق دوست و دوشمن نامردی نمی کرد .

خواص با حالتی ناراحت بر سر جنازه ام جمع شوند.نماز میت برایم بخوانند و عکس یادگاری بگیرند .

و روشنفکران در مقاله هایشان بنویسند شهروند پست مدرن ، مردی احمق بود .


در اعماق پرانتز : سانسور شد !!!


.:: ::.


جنایت مستند
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : یکشنبه 1391/11/01 ز : 9:5


در اعماق پرانتز : تهیه و طراحی عکس : شهروند پست مدرن


.:: ::.


بَنده یا بنده ؟
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : یکشنبه 1391/10/24 ز : 17:38

در ادبیات سیاسی جهان ، زمانی که کشور « الف» به کشور «ب» حمله می کند و آنجا را تحت سلطه و حکومت خود در می آورد . در فواصل زمانی مختلفی سردمداران کشور متخاصم _ همچون رئیس جمهور ، وزیر دفاع و ... _ به کشور تحت سلطه به صورت «سرزده» سفر می کنند .

این سرزده رفتن رجال سیاسی محترم ، چیز پیش پا افتاده ای نیست بلکه ، این حرکت آنان به این معناست : که جهانیان بدانید کشور «ب» تحت سلطه و حکومت کشور «الف» است .

خوب تا اینجا ، دقت کردین چی شد ؟

حالا از این جا به بعد را بیشتر دقت کنید !

چون که همه ی این حرف ها را زدم ، تا بگویم « خوش به حال آن بَنده ای که از صبح تا آخر شب ، مدام یاد و نام و ذکر خدا سرزده میاد سراغش و یک لحظه هم تنهایش نمی گذارد . و بدا به حال بنده که باید هم پیاز را بخورم ، هم چوب را بخورم و هم پول را بدهم . 


.:: ::.


خاطرات یک امیرزاده
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : چهارشنبه 1391/10/20 ز : 16:57

به نام دادار بخشاینده

.

.

.

اندر حکایت حضرت اجل ، جناب امیرزاده ، احسان خان ؛ خلف ارشد ابوی و خان داداش فاضل فدوی ، من باب ایام الله امتحانات و صرف صیغه ی نهان و محرمانه ی « سوال یک - سوال دو - سوال سه - سوال چهار - الی یوم القیامة »

آمده :


ادامه ی مطلب
.:: ::.


سکانس چراغ خطر
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : شنبه 1391/10/16 ز : 16:42



روز . خارجی . سر چهارراه

پسر ارشد خانواده کنار مادرش بر سر چهارراه ایستاده و خیره به چراغ خطر منتظر سبز شدن چراغ عابر پیاده است .

روز . خارجی . سر همان چهارراه

مرد بَد سرچهارراه،درحالی که منتظر سبز شدن چراغ عابر پیاده است؛ خیره به زن زیبای مقابل خود شده و متوجه دور و اطرافش نیست .

روز . خارجی . سر همان چهارراه قبلی

پسربچه ای مشغول خوردن بستنی قیفی ، سر چهارراه کنار مامان عروس شده ی خود ایستاده و خیره به چراغ خطر ، منتظر سبز شدن چراغ عابر پیاده و رد شدن از خیابان است .

روز . خارجی . هنوز سر همان چهارراه قبلی

مردی شیک پوش با کیفی به دست سر چهارراه ایستاده و در حالی که خیره به طرف مقابل خود است ، منتظر سبز شدن چراغ عابر پیاده می باشد . تا از عرض خیابان عبور کند .

روز . خارجی . سریک چهارراه لعنتی

چراغ عابر پیاده سبز می شود و عابرین سر چهارراه به طرف مقابل خود حرکت می کنند ، تا از عرض خیابان رد شوند . مرد بَد هنوز خیره به مامان عروس شده ی پسربچه است و ناخودآگاه به سمت پسر ارشد خانواده که با مادرش در حال عبور هستند می رود . پسر بچه ی مامان عروس شده حواسش به بستنی قیفی خود است و متوجه اطراف نیست . مرد شیک پوش کیف به دست خیره به مامان عروس شده به آنها نزدیک می شود و بستنی فیقی پسر ارشد خانواده به آستین مرد بَد می خورد و دست و آستین او را کثیف می کند .

روز . خارجی . وسط چهارراه

پسر ارشد خانواده خیره به مادرش است و گویا تازه متوجه چهره ی  او شده . مرد بَد به سرعت دست ، و آستین کثیف کتش را پاک می کند و مامان عروس شده در حالی که به دور اطرافش نگاه می کند ، متوجه نگاه های عجیب مردم می شود .

روز . خارجی . بازم وسط چهاراه

مامان عروس شده و پسر ارشد خانواده و مرد شیک پوش بَد ، درست وسط چهاراره ایستاده اند . چراغ عابر پیاده قرمز می شود و ماشین ها حرکت می کنند تا از روی هر سه عبور کنند .

روز . خارجی . پایان


.:: ::.


اینجا،خدا یخ زده است .
ن : (شهروند پــست مدرن) ت : جمعه 1391/10/15 ز : 9:42


چند وقتیست هر روز از صبح تا شب بی هدف در خیابان ها قدم می زنم ، به مردم خیره می شوم و در فکر سرما هستم .
چیز عجیبی است این سرما ...

ادامه ی مطلب
.:: ::.


 

Powered By blogfa.com Copyright © by ingorooh
This Themplate  By Theme-Designer.Com